حسن حسن زاده آملى

402

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

حيث هو كذلك ، و الألم ادراك و نيل لوصول ما هو عند المدرك آفة و شر » . يعنى : « لذّت ادراك و نيل است مر وصول چيزى را كه آن در نزد مدرك كمال و خير است از آن جهت كه كمال و خير است . و الم ادراك و نيل است مر وصول چيزى را كه در نزد مدرك آفت و شر است » . تعريف لذت و الم را مصدّر به تنبيه فرمود زيرا كه روش شيخ در كتاب مذكور اين است كه هر مطلبى كه اثبات آن احتياج به دليل و برهان دارد مصدّر به اشاره فرمود و آنچه كه از امور بديهى است كه فقط احتياج به تنبيهى دارد آن را مصدّر به تنبيه مىنمايد چنان كه شارحين محقّق طوسى و فخر رازى در ابتداى كتاب بدان تصريح فرموده‌اند ، و نيز ابن ابى جمهور الاحسائى در « مجلى » گويد : « صدّر بالتنبيه لأنّ اللذة و الألم من الأمور البديهة الوجدانيّة الّتى لا تحتاج الى تعريف و ان افتقرت الى تنبيه لأن من الأمور البديهيّة ما تفتقر الى تنبيه و اخطار بالبال . و اصطلح الشيخ بالتصدير فى هذه المعانى على التنبيه كما مر فى صدر الكتاب » . محقّق طوسى در شرح آن فرموده است : « شيخ به ادراك اكتفا نكرده است ( يعنى بعد از آن لفظ نيل را در تعريف آورد ) زيرا كه ادراك چيزى گاهى به حصول صورتى است ( يعنى به حصول صورتى در عقل ) كه مساوى آن شىء است ، و نيل آن نمىباشد مگر به حصول ذاتش . و لذت به حصول چيزى كه مساوى لذيذ است تمام نيست بلكه آنگاه تمام است ( يعنى تامّ و كامل است ) كه به حصول ذاتش باشد . و اقتصار بر نيل نكرده است زيرا كه نيل دلالت بر ادراك نمىكند مگر به مجاز ( كه در اين مقام دلالت خاص بر عام است ) و اين دو لفظ را با هم آورده است زيرا لفظى كه دالّ بر معنى مقصود به‌طور مطابقه باشد نيست . و اعمّ دالّ به حقيقت را مقدّم داشت و مخصّص دالّ به مجاز را رديف وى درآورد ( چنان كه قاعده است كه اخصّ را پس از اعمّ مىآورند . و اينكه گفت : دالّ ، به مجاز است يعنى نيل دالّ بر